در کجا این ظلم بر انسان کنند؟
* در بیمارستان روان نواب مریضی داشتیم تلخ بامزه. از بزرگان آزاده ی موجی ِ جنگ تحمیلی و گفتنی اساتید ما « هوم آو دیلوژن ز »، به گونه ای که روز ِ درس ِ « دیلوژن » ِ استاژرها، گفتند ایشان بیایند و یکی چند جمله از خودشان بگویند، بل استاژرها مفهوم دیلوژن به خون شان برود. - « دیلوژن » در ترمینولوژی علم روان پزشکی، یک اعتقاد راسخ ِ اصلاح ناپذیر است که با باورها و فرهنگ حاکم بر جامعه هم خوانی ندارد، یعنی مریض آن قدر به باورش ایمان دارد که عالم و آدم هم جمع شوند که فلانی داری اشتباه می کنی افاقه نخواهد کرد که مرغ ِ مریض یک پا دارد. - خلاصه این آقا آمدند و گفتند که ( عین واقعیت بی زیاد و کم ): « بنده سرتیپ، سرگرد، سپهبد، ارتشبد فلانی ام، اَبَرفرمانده ی جنگ هشت ساله ی دُوَل ِ کبیره ی ایران، روسیه و انگلستان. خرمشهر را من آزاد کرده ام، منتها به تمام بر و بچه های سپاه ام می گفتم جنگ سر جاش، دَنس و رقص شما سر جاش، خورد و خوراک شما هم سر جاش. موقع ناهار به دستور مستقیم آیت الله خامنه ای با دو تا تانک فقط مشروبات الکلی می فرستادند خط مقدم برای من و یاران ام، شرط کرده بودم، مشروب اگر نباشد، من هم نیستم، آخر شب هم حجت الاسلام رفسنجانی هایده را می فرستاد جبهه، یک دهن شبانه برای ما سرود بخواند، از همان موقع هایده رفت تو کار من، زن چاق دوست نداشتم وگرنه که خوب بود، هنوز هم هر از گاهی با موبایلم تماس می گیرد و می گوید فلانی تو هیچی نگو فقط بگذار برای ات بخوانم »، وانگهی صدای شان را نازک می کردند و می زدند زیر آواز که « سلام، سلام، همگی سلام، آی زندگی سلام » و احدی به ایشان نمی گفت دیگر نخواند، صدای اش را در بخش پایین بیاورد، بس است و از این حرف ها، که از من ِ استاژر بی شعور تا جناب استاد ِ کم شعور که هی موتور رزمنده ی آزاده را با پارازیت های اش کوک تر می کرد، همه کیفور بودیم، همه از خنده روده بر بودیم، همه به دیدن یک دیوانه ی آزاده شاید هم یک آزاده ی دیوانه مسرور بودیم... حالا عملیات انتحاری ِ سه روزه ی من هم به جنگ ایشان می مانست که خور و خواب و خشم و شهوت همگی سر جای خود، عملیات هم سر جای خود...
پانگاشت یکم: این یک داستانک مستند است: « پسر آیت الله خزعلی برای انتخابات اخیر رد صلاحیت می شود... ایضن یکی از نوادگان دختری امام خمینی... سید محسن موسوی تبریزی هم که به شهادت تاریخ هیچ کس در عملیّت ِ به احکام اسلام به گرد پای اش هم نمی رسد، به دلیل عدم التزام عملی به فقه مبین اسلام مصلح شناخته نمی شود. آن وقت همین جناب سید محسن موسوی تبریزی که به گواه هیئت اُمنای شورای نگهبان « مرتد عملی » شناخته شده است، نشسته در مجلس خبرگان و چرتکه می اندازد برای تعیین جانشین مقام ِ ولایت ِ اُلوهیّت ِ الاهی بر روی زمین ِ بندگان خدا. سید حسن خمینی انقلاب پدر بزرگ را در خطر می بیند و به احمدی نژاد و یاران می توپد، احمدی نژاد و یاران با وقاحت هر چه تمام تر سید حسن را در مکاتبات رسمی کشوری و لشگری « سید حسن لپ گلی » خطاب می کنند، قلب آیت الله توسلی - رییس وقت دفتر امام - از این اهانت به درد می آید و به گاه انتقاد کوبنده در مقام تقبیح اهانت های ایام اخیر به اهل بیت امام در مجمع تشخیص مصلحت نظام، درست در همان حال، سکته کرده و جان به جان آفرین تسلیم می نماید ». پیدا کنید پرتقال فروش را ..
پانگاشت دوم: بی خیال آقا که من یکی ترجیح می دهم « سوپر تیوزدِی » های انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده را فعلن پی بگیرم، اهالی محترم ایالت تگزاس، با حضور پرشورتان پای صندوق های رای در چهارم مارچ، حماسه بیافرینید، یادمان باشد: « رای من، رای ما : باراک اوباما »..
پانگاشت سوم: در کجا این ظلم بر انسان کنند؟





