لیک بی مرگ ست دقیانوس
که مگر می شود مبتلا نشد؟ که مگر می شود « ممّد نبودی ببینی » ِ صبح ِ سوم ِ خرداد ِ رادیو جوان را شنید و تکان نخورد و مبتلا نشد؟ که مگر می شود « در روح و جان ِ من ، می مانی ای وطن ، به زیر پا فتد آن دلی ، که بهر تو نلرزد » ِ محمّد نوری را، آن هم صاف بعد از اعلان ِ ساعات ِ پخش ِ برنامه های تبلیغاتی ِ رادیو - تلویزیونی ِ نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری، از خبر رادیو پیام شنید و نلرزید و مبتلا نشد؟ که مگر می شود این سبز شدن ها را توی شال ها و روسری ها و روبان های آستین و آیینه ی بغل ِ ماشین ِ آدم ها دید و مبتلا نشد؟ که مگر می شود این پارچه ی تمام قد ِ مهدی ِ کروبی را کنار آقای کرباسچی حوالی ِ پل پارک وی دید و مبتلای تابستان ِ ۷۷ نشد؟ که مگر می شود این عکس های رنگی ِ فیس بوک ِ آدم ها، این ویدئوی ۱۲۷ و این همه لینک ِ « شِر »ی را دید و مبتلا نشد؟ که مگر می شود تاکسی های خطّی ِ هفت تیر را به مقصد ِ مِلک ِ وقفی ِ « گشتاسب ِ فیروزگر » سوار شد و راننده ها را و ملت را شنید و مبتلا نشد؟ که مگر می شود مسعود بهنود ِ بی بی سی ِ فارسی را شب ها دید و مبتلا نشد؟ که مگر می شود دعوای دولت آبادی و سروش را خواند و گرد و خاکی نشد؟ که مگر می شود آن مریض ِ پای دیابتی را که فردای آمپوتاسیون ِ پای اش از زانو به پایین، از ته دل می پرسد: « بابا، به کی می خوای رای بدی؟ » - آن هم راست وقتی برای اول بار بعد از قطع عضو رفته ای پانسمان ِ پای اش را باز کنی و با شمایل ِ اندام ِ جدید مواجه اش کنی - شنید و مبتلا نشد؟ که مگر می شود آن دانشجوی پزشکی متولد مهرماه ۶۷ که اول بارش است که برای درس های سیمیولوژی پاش به بیمارستان باز شده ست و دارد برای همکلاسی هاش از زندان های شهریور ۶۷ پرده برداری می کند - بَل برای کاندید منتخب اش، دهن به دهن رای جمع کند - را گوش کرد و مبتلا نشد؟ که هر چه قدر هم توبه کرده باشی، هر چه قدر هم سال گشته گی سنگ ات کرده باشد، هر چه قدر هم از خود و خدا و حکومت و ملت قهر کرده باشی، هر چه قدر هم بی رگ شده باشی، باز مبتلا می شوی، مکث می کنی و مبتلا می شوی، مبتلا می شوی و این ابتلاهای ۴ سالانه را تا ته سر می کشی، نفس می کشی و زندگی می کنی که گفتنی اخوان:
« حسرت ام بسیار و می گویم ببازم کاش
شرط هایی را که بستم باز با هرگز »...
بی تا - خرداد ماه ۸۸