کوچیدم، از ان یکی پنجره ی ابی هم کوچیدم که به قول رفیقی طلاق، استعفا و اسباب کشی سه راهی هستند که ادمی ِ هزاره ی سوم را از اسارت در دام روزمرگی ها می رهانند. من این جا پُر خواهم نوشت، از روزمرگی ها، از ایو ِنت ها، از تپیدن ها، از شکفتن ها و رُستن ها، از خاطرات و خطرات و از هر دو روی سکه ی قصه ی زندگی. بقیه ی حرف ها بمان تا بعد... 

تو انگار کن:

موزیک شب ضرباهنگ تاریخی گاد فادِر است،

سفره ی شب هم قهوه ی فرانسوی با بیسکویت کارامل.

( نه که شیک شده باشم، نه، که از فردا شب همان بساط شش و هشت و شربت البالو را سوار خواهم کرد. )

بی تا - ششم مرداد ماه ۱۳۸۶