extraordinarily ordinary
« مُرده های جدید، عرض و طول قبرستان را تغییر داده اند. قبر عزیز کهنه و خاک آلود است و نوشته ی روی اش به زحمت خوانده می شود. باد می وزد ولی از خاک و خُل خبری نیست. دور تا دور ِ قبرها درخت کاشته اند. صدای زن هایی که کمی آن ورتر با هم حرف می زنند، می آید. مرد ِ سیاهپوش ِ رنگ پریده ای خرما تعارف می کند. مرگ به غم انگیزی و دلْ گیری ِ آن سال ها نیست. کنار قبر می نشینم. خنده ام می گیرد. » ...
رازی در کوچه ها - فریبا وفی
« رازی در کوچه ها » ، به زعم ِ من، اثر ِ « اِکسترااُردینِریلی اُردینِری » ِ خانم وفی ست که مروری ست بر ذهنیّات ِ نوستالژیک ِ زنی حمیرا نام که در آستانه ی مرگ ِ پدرش ، عَبو ، بی کوچک ترین احساسی بر بالین اش در بیمارستان ِ شهر ِ کودکی هاش حاضر می شود و ناگزیر، سِیری در گذشته های دور می کند و زنده زنده روابط ِ معیوب ِ عبو و ماهرخ ِ مادر، نوبت ِ عاشقی ِ مستانه ی خواهر، قلچماقی های مسعود ِ برادر، رفاقت های آذر ِ رفیق و یادها و خاطره های یک به یک همسایه های کودکی ش را از نو « ری ویو » می کند و آن حجم ناپخته گی را با دیدی حالا « مَچور » تر آنالیز می کند.
اگر کارهای قبلی ِ خانم وفی را دنبال کرده باشید، ذهن ِ خلّاقه شان را در روایت داستان هایی با تِم های کاملن متفاوت تحسین خواهید کرد، لیکن چارچوب ها از دم تکراری، که راوی ِ همه ی داستان ها، بی بر و برگرد زنی ست رنج کشیده که ناز و نیازش را « ننه من غریب ام » وار نقش می زند. به هر حال، اگر مقید به خواندن « بست سِلِر »های ادبی هستید، « حَیَّ عَلَی خَیر ِالعَمَل » ...
بی تا - مرداد هشتاد و هفت