نیوه مانگ
Heaven only knows I have given my all
بی تا - آخرین کشیک ارتوپدی
پانگاشت یکم: « نیوه مانگ » ( Half Moon = ماه ِ شب ِ چهارده ) ِ بهمن قبادی به سنّت ِ دیرپای وزارت ارشاد فاقد مجوز پخش است. فیلم، تصویر ِ آرزوی پیرمردی کرد است مَمو ( محمود؟) نام، بابای ِ یک « دو جین » فرزند ِ پسر - و الی غیرالنّهایه فرزند ِ دختر لابد - که این همه یک باند موسیقی ِ کردی را تشکیل می دهند که در آن مَمو رهبر ِ ارکستر است و پسران هر کدام سازی می نوازند، از تنبور و تار و سه تار تا تنبک و طبل و دُهُل. خواننده هم کردزنی ست صاحب ِ صوتی سماواتی در جلد ِ « هدیه ی تهرانی ». فیلم به لحاظ تاریخی مقارن است با روزهای بعد از سرنگونی صدام. باند موسیقی در یک اتوبوس درب و داغان با هزار و یک امید و آرزو از کردستان ِ ایران به نیّت اجرای کنسرت در کردستان ِ عراق راهی می شود. در کناره های باختری ِ مرزهای پرگهر، باز هم همان حکایت همیشگی: مامورین جمهوری اسلامی در یک سکانس ِ نَفَس بُر، زیر یک آسمان مه گرفته در پسْ زمینه ی یکی از gypsy song های خانمان برانداز ِ حسین علیزاده، اتوبوس را خالی می کنند، سازها را با حرکات ِ پرتابه ای روی خاک و خل های بیابان می شکنند و زن ِ ممنوعه ی قصّه را به ناکجاآباد هل می دهند. مابقی ِ فیلم هم، همه سوء ِ استفاده از طبیعت کردستان است بَل فیلم کش بیاید و مَمو آرزو به دل توی یخ بندان های کوهستان زجرکش شود.
گویش ِ فیلم یکْ سر کردی ست و کلّیّت ِ فیلم، فستیوال ِ خارجی پسند است، چه که سوژه برای ما ملّت ِ زیرْزمینی درد ِ دل ِ تازه ای نیست، اشک ِ اجنبی را امّا می جوشاند که کی بود سرود: « هم زبونی ها اگه شیرین تره ... هم دلی از هم زبونی بهتره » ...
پانگاشت دوم: از فردا، یکم مهرماه تا صبح ِ صادق ِ شب ِ یلدا - تو بخوان تا سه ماه - انترن ِ اطفال ام با دوازده کشیک در ماه. خواندنی فرهاد: « نفسم در نمی آد ... جمعه ها سر نمی آد ... کاش می بستم چشامو ... این ازم بر نمی آد » ...