سنگی بر گوری
صفر - گفتنی جلال آل احمد: « هر آدمی سنگی ست بر گور پدر خویش »
یک - درمانگاه خون، یک مادر با سه کیسه خون متعلق به سه فرزند در دست: بردیا یازده ساله، رضا نه ساله، غلامرضا پنج ساله. هر سه مبتلا به تالاسمی ِ بتای ماژور. مادر و پدر هر دو پر واضح مبتلا به تالاسمی ِ بتای مینور و هر دو به زبان محلّی شیرفهم که:
Aa × Aa = 1/4 AA + 1/2 Aa + 1/4 aa
تو بخوان نظر به اتوزومال ِ مغلوب بودن بیماری تالاسمی ِ بتای ماژور، در هر بارداری بیست و پنج درصد احتمال می رود فرزند، قربانی ِ تالاسمی ِ بتای ماژور بشود.
مادر در درمانگاه، آمده به زور پایه ی سرم را بیرون ببرد، می گویم پایه را لازم داریم، جیغ، داد، گریه که: « خسته شدم، هر هفته که نمی تونم سه تا کیسه خون دستم بگیرم »، هی زبان ام می چرخد به گفتن ِ : « جیک جیک ِ مستونت بود، فکر زمستونت نبود؟؟ » که کوتاه می آیم. بهش می گویم پایه را بیرون نبرد، هر سه تای پسرها را بیاورد داخل، بنشاند زیر پایه. رقیق می شوم، رفیق می شویم.
- آزمایش دادین قبل از انتخاب همسر؟
-- آره. شوهرم رو دوست داشتم.
- چرا بچه دار شدی؟
-- گفتم ۲۵ ٪ خیلی کمه. توکل به خدا...
- چرا نه یکی، نه دو تا، سه تا؟
-- اولی رو باور نمی کردیم، دومی رفتیم امام رضا نذر کردیم، واسطه نشد، سومی را غلام ِ امام رضا کردیم، چه می دونم.. اصلن امام رضا با ما لجه.
سیر اسامی را توجه ِ کافی مبذول بدارید: بردیا --> رضا --> غلامرضا
دو - هر یک درمانگاه خون ( شنبه تا پنج شنبه ) ما به چهل نفر مبتلا به تالاسمی بتای ماژور وقت تزریق می دهیم.
نقش انترن ِ هماتولوژی و انکولوژی اطفال در درمانگاه خون:
ثبت فشار خون، شمار ضربان ِ نبض در دقیقه، شمار نفس در دقیقه و دمای بدن قبل از تزریق خون
ثبت فشار خون، شمار ضربان ِ نبض در دقیقه، شمار نفس در دقیقه و دمای بدن بعد از تزریق خون
( عین همین حرکت را انترن ِ غدد قبل و بعد از تزریق ِ « پامیدرونات » در مبتلایان به استئوجنسیس ایمپرفکتا به ثمر می رساند. )
سه - از زمان سیمای آقای لاریجانی توی گوش ام سوت می زند:
با آزمایش خون، قبل از انتخاب همسر، از تولد فرزند مبتلا به تالاسمی ماژور پیشگیری کنیم.
چهار - پیش آمده کز جان و جهان سیر شوی؟ تالاسمی ماژوری دیده ای؟ همه هم شکل، آن قدر رشد بیش از حد مراکز خون سازی خارج مغز استخوان شان، فنوتیپ شان را کلیشه می کند که به خودت شک می کنی ( وا! من که الان علایم حیاتی این رو گرفتم ) ، سنّ ِ ظاهری سال ها عقب تر از سن تقویمی، از همان بدو تولد محکوم به تزریق خون تا آخر عمر ( دهه ی سه و چهار زندگی )، قربانی عوارض تزریق خون ( فاجعه ی خون های آلوده به هپاتیت سی ِ وزارت دکتر مرندی به کنار )، رسوب آهن توی یک به یک ارگان ها و عوارض اش، از هیپوفیز بگیر تا پاراتیروئید، تا کبد، تا کلیه، تا بیضه تا الخ...
پنج - قرآن مجید، جنین شناسی لانگمن را در چهارماهه ی اول زندگی جنینی « شورت اَند تو دِ پوینت » چنین خلاصه می کند: « نطفه، علقه، مضغه، عظام و لحم » وانگهی پرده ی دوم: « وَ نَفَخْتُ فیه مِن روحی »، قانونگذار جمهوری اسلامی مطابق با شرع مقدس ، سقط جنین را تا قبل از پرده ی دوم در دو مورد مجاز شمرده: ۱- جنین ِ آنانسفال ( جنینی که سر ندارد ) ۲- جنین مبتلا به تالاسمی ماژور
شش - اگر مای مبتلا به تالاسمی مینور عاشق بر آدمی شدیم مبتلا به تالاسمی مینور،
یکم آن که : بگذاریم و بگذریم. گفتنی خورخه لوییس بورخس: « تنها آن چه از دست داده ایم از آن ِ ماست، تنها زنانی به ما تعلق دارند که رهایمان کرده اند ... »، یادمان باد آدم زاد نیاز مبرم دارد به یکی، چند tragic romantic failure برای رانندگی توی بزرگراه صدر، مسیر شرق به غرب زیر ِ آسمان خاکستری ِ روزهای بارانی، نه بیش تر، نه کم تر...
دوم آن که : بچه زاییدن یگانه راه ارضای میل جاودانگی نیست، از پدر و مادر بچه نگذشتیم، از خودش بگذریم ...
سوم آن که : اگر حماقت مان پررنگ تر از این حرف ها بود، چشم مان کور، دنده مان نرم، هزینه ی آمنیوسنتز را بدهیم و تا قبل از ماه چهارم اگر جنین مان، مبتلا بود به تالاسمی ماژور، سخاوتمندانه سَقَط کنیم اش از موهبت حیات.
چهارم آن که : گوش اگر گوش ِ تو و ناله اگر ناله ی من، آن چه البته به جایی نرسد فریاد است..
هفت - شعور، اکتسابی است، من از موافقین ِ پر و پا قرص ِ فرضیه ی « nurture vs. nature » هستم، این که آموزش توی ملت ما جواب نمی دهد، پنجاه درصدش بر می گردد به فقدان آموزش، به ثِقل و دمده بودن ِ تکنیک های آموزشی، به شناخت نادرست مخاطب، به خنگی ذاتی مخاطب و پنجاه درصدش هم بر می گردد به این که : « و بدانیم اگر کِرم نبود، زندگی چیزی کم داشت. » ( بردیا، رضا و غلامرضا را در ذهن زنده کنید، پدر خوب، مادر خوب، بردیا خوب، رضا خوب، غلامرضا خوب، بده این وسط ضامن ِ آهوست که چشم دیدن خوشبختی این خانواده را ندارد و این همه ی اعترافست. )
هشت - هزینه ی هر یک کیسه ی ۲۵۰ میلی لیتری ِ خون از برای تزریق برای دولت جمهوری اسلامی ۱۳۶۸۰ تومان آب می خورد، تعداد کیسه های مورد نیاز بسته به جثه، سن و عدد هموگلوبین بیمار طی هر یک تزریق، ما بین یک تا دو عدد در نوسان است، سیزده هزار و شش صد و هشتاد تومان را ضرب کن در چهل مریض ِ هر روزه ی درمانگاه خون ِ ما، وانگهی در شش روز ِ کاری ِ هفته، سپس در پنجاه و دو هفته ی سال ِ شمسی تا دست ات بیاید هزینه ای که بیمه ی خدمات درمانی متعهد است به پرداخت اش طی قرارداد ِ سالیانه اش با بیمارستان علی اصغر تهران. البته، یادمان باد: « نفت چو از لوله ی ایران بوَد ... حاتم طایی شدن آسان بود .. »
نه - « تخته سیاه » ِ سمیرای مخملباف را دیده ای؟ نه که آن حجم سیاه نمایی در مجامع اینترنشنال، اُخت باشد با مرام من، اما همان بچه ها - که نمی شود ندیدشان - دارند هزینه ی خودخواهی، کله خری و جهالت دینی بزرگ ترهای شان را توی زیستگاه های محروم شان پس می دهند.
ده - دعا کردن ضرر ندارد، پس دعا می کنیم برای فردای بردیا، برای عاقبت رضا و برای زندگی غلامرضا...
بی تا - دهم آبان ماه هشتاد و هفت