یکی کتاب خواندم وَه شگفت: « سفر در اتاق کتابت » نوشته ی پل آستر، به برگردانی ِ احسان نوروزی، مکتوب به سنه ی دو هزار و هفت ِ میلادی.

 کتاب، داستان مردی ست مسن به نام ِ آقای بلَنک - با معنای تحت اللفظی ِ Blank (=خالی) - که با هیچ حافظه از گذشته در اتاقی شش در هشت با چهار کپّه ی پانزده سانتی متری از کاغذهای سوادآلوده و یک تپّه عکس محصور است، شاید هم محبوس - تعیین ِ قطعی ِ حَصْر یا حبس ِ آقای بلنک از آیتِم های معلّق در سرنوشت داستان است -. آقای بلنک در طی ِ صفحات ِ کتاب با مطالعه ی دستْ نوشته های بعضن تایپی، عکس ها ( *« عکس ها دروغ نمی گویند، امّا کلّ ِ ماجرا را هم بیان نمی کنند. فقط ثبت گذر ِ زمان اند، سندی قابل رویت...» ) و ملاقات با افرادی عمدتن قربانی که « آدم »اش بوده اند در راه رسیدن به مرام ِ سیاسی ِ مقدّس ِ روزهای جوانی و میان سالی ش، گذشته اش را نه که به یاد آورَد و بشنود، بَل از نو می سازد.

پُل آستر نویسنده ی معروف ِ این روزهای تهران است. متفاوت ترین نویسنده ای که تا به حال خوانده ام، که هم جزئی نگاری به ظرافت ِ هر چه تمام تر بلدست: ( صحنه ی توالت کردن ِ آقای بلنک ):

*« زیر شلوارش می افتد روی پاشنه اش، روی توالت می نشیند، مثانه و روده اش آماده اند تا مایعات و جامدات شان را تخلیه کنند. از جامدات ابتدا یکی و بعد دومی از پشت اش جدا می شوند و آن قدر حس خوبی دارد که غمی را که چند لحظه پیش گریبان گیرش بود فراموش می کند. به خود می گوید معلوم است که از پس اش بر می آید. از وقتی پسر بچّه بوده خودش این کار را می کرده، و این کارها که در میان باشد او به اندازه ی هر کسی در این دنیا قابلیّت دارد ... »

و هم این که پرسوناژ خلق نمی کند، که پرسوناژ روایت می کند. یک جاهایی شک می کنی داری آقای بلَنک را می خوانی، یکی از داستان های کپّه های کاغذی را می خوانی، خودت را می خوانی یا نویسنده را روخوانی می کنی. این می شود که خواندن ِ پل آستر، شش دانگْ حواس می خواهد. نه یکی چند سده صفحه توی تخت قبل از خواب به نیت ریویو نکردن ِ خورنده ی روز و داغ شدن چشم، یکی چند دهه صفحه توی مینی بوس به سمت ِ روستا به نیّت بی محلی به تهوّع ِ ناشی از « motion sickness » و یکی چند یکان صفحه هم جلوی تلویزیون، پای گاز و به وقت ِ بالا آمدن ِ جان گیر ِ صفحات اینترنتی به نیّت ِ زندگی کردن ِ « فول تایم » ِ زندگی...

ترجمه ی کتاب نه خوب، که smart است، « احسان نوروزی » بیش و پیش از همه هویّت داستان را فهمیده ست.

و بالاخره این که عنوان کتاب، شاهکار است. یکی چند خط « اِتیمولوژی » ِ واجب خط خطی کنم: پسوند ِ « rium -- » به معنای جا و جایْگاه است، کَاَنّه « aqua.rium » (=جایی که آب دارد)، « sola.rium » (=جایی که خورشید دارد و امروزی ها درش به طریق مصنوعی آفتاب می گیرند ) و الخ. اسکریپتوریوم یعنی جایی برای کتابت، همان « اتاقی از آن ِ خود » ِ خانم ِ وولف که در دل ِ روزمرّگی ها پیدا اگر بشود، همه چیز از توش بیرون می آید: از وهم ذهنی گرفته تا آن جنس نوشتن ِ دوطرفه ی یومیّه - که تو « سیمپلی سیمپل » روزمرّه ها را می نویسی، غافل از این که روزمرّه ها مسیر تکثیر تو را می نویسند -، تا شاهکارهایی برای تمام فصول.

خواندن ِ « سفر در اتاق ِ کتابت »، تجربه ی ذهنی ِ اوّلْ باره ای خواهد بود.

--

جملات علامت دار (*)  ِ داخل گیومه نقل به عینه اند از متن کتاب: « سفر در اتاق کتابت »، نوشته ی پُل آستِر، ترجمه ی احسان نوروزی، نشر چشمه

بی تا - تاسوعا و عاشورای ۸۷