من نشسته م بر سریر ساحل این رود بی رفتار
گوید « امّا خواهرت، طفل ات، زن ات ...؟»
من نهم دندان غفلت بر جگر.
چشم هم این جا دم از کوری زند،
گوش کز حرف نخستین بود کر.
گاه ِ رفتن گویدم - نومیدوار
و آخرین حرف اش - که: « این جهل است و لج،
قلعه ها شد فتح، سقف آمد فرود... »
و آخرین حرف ام ستون است و فرج.
« مهدی اخوان - کاوه یا اسکندر؟ »
---
پانگاشت یکم: من همه ی اردی بهشت انترن زنان بیمارستان رسول ام. اُسطُقس ِ پروتکل ِ شب های کشیک ِ بیمارستان رسول، بر پایه ی « فلایت » استوار است، یعنی رزیدنت سال سه به سال دو هشدار می دهد که مریض را به هر لطایف الحیَلی که هست بپرانَد، رزیدنت سال دو به سال یک و سال یک هم طبعن به انترن به عنوان خط مقدم ِ ویزیت کننده ی بیمار. دلیل هم از روز روشن تر است، صبح ها به قدر کافی مریض از درمانگاه با نظارت استاد بستری می شود که تخت ها آن قدر که باید پر باشند...
صفر- بیمار آمده، پانزده هفته، سقط واضح، جوری که خورده تکّه های جنین در لباس زیر مادر وول می خورد.
انترن به بیمار: نه گلم، نیاز به بستری نداری، بیخود کسل می شی، اینا لخته ست تو شورتت.
مریض: چی کار کنم حالا؟
انترن: هیچی، برو راحت یه پَد بذار، بگیر بخواب تا خود صبح، بلند می شی می بینی دفع شده، خودتم اصلن ناراحت نکن.. خواست خدا بوده. فقط یه هفته بعدش که پاک شدی حتمن بیا یه سونوگرافی بکن. خوب؟
یک- بیمار سی و شش هفته باردار، سر ِ جنین بین کشاله های ران مادر:
انترن: شما بزای؟ نه قشنگم، امکان نداره زودتر از یه هفته دیگه بزای، برو خونه قشنگ استراحت کن، به پهلوی چپ بخواب، مایعات شیرین بخور، خودتم نگران نکن..
دو- بیمار لنفوم هوجکین با بارداری ناخواسته:
انترن: عزیز دلم، ما اینجا یه مشت دانشجوییم، سانتر « هماتو و انکو »مون هم نابوده، دکتر شیمی درمانی ت کیه؟
بیمار: فلانی، بیمارستان طالقانی...
انترن: اِ؟ می دونی که دکتر ِ بیمارستان پارس هم هست، اتفاقن استاد زنان ما هم همون بیمارستانه. یه راس برو اونجا، هم واسه بیماری ت، هم سقط. وگرنه ما که از خدامونه شما اینجا بستری شین و یه پولی هم به جیب ما بره...
بیمار: خیلی محبت کردین، خواهری کردین خانم.
فردای اش، دکتر مهدی زاده توی مورنینگ خون به پا کرد. گفت این قدر وقیح شده اید که انترن مان شبانگاهان مریض برای من ِ اتند فلایت کرده پارس؟ و گفت و گفت و گفت... به دنبال ِ این قضیه، حد و حدود فلایت باریک تر شدند و اجماع بر این شد که بیمارانی که از مطب اساتید با نامه ی بستری به بیمارستان مراجعه می کنند و مبتلایان به « پره اکلامپسی » تحت هیچ شرایطی فلایت نشوند. یادمان بماند با پدرْ جدّمان هم شوخی کردیم، با مریض پره اکلامپسی جدی باشیم، پره اکلامپسی یعنی تشنج، یعنی ادم ِ مغزی، یعنی مرگ، یعنی دیه ی کامل مادر و جنین...
که به یک جایی می رسی که می بینی تو هیچ کاره ای. هیچ انگاره ای... هیچ. و این هیچ را « سِروایو » کردن، گاو نر می خواهد و مرد کهن.. این هیچ را زندگی کردن، هنر می خواهد...
پانگاشت دوم: دارم مریض ِ صرعی اینداکشِن می کنم، بیست و دو هفته، سقط... جنین را دفع می کند.
بیمار: می تونم پا شم ببینمش؟
-- نه بگیر بخواب جفتت هنوز مونده...
- دختره یا پسر؟
( غم ِ عالم روی دل من سنگینی می کند که حالا چه جوری این تکه گوشت را از بند ناف جدا کنم، بیندازم توی شیشه ی پاتولوژی. )
-- وایسا ببینم.
جنین « اسپینا بیفیدا »ی واضح دارد.
-- والپروات می خوردی؟
- نه، کاربامازپین.
-- اسید فولیک هم حتمن نخوردی، نه؟
- چرا از وقتی فهمیدم حامله م خوردم.
-- فایده نداره، باید از سه - چهار ماه قبل ِ بارداری ت می خوردی.
- ببینمش؟
-- پاشو ببینش.
- سلام مامانی، سلام خوشگلم ( با بغض ). چرا نموندی آخه؟ ...چقد شبیه « سرندی پیتی »ه.
و لابد باید مادر باشی که آن جک و جانور ناقص ِ اسپینا بیفیدایی را « سرندی پیتی » ببینی، که البته یک شباهت هایی هست بین آن دندانه های سبزْ آبی ِ روییده از خلف ِ سر و دم و کمر ِ صورتی ِ سرندی پیتی و جنین ِ مبتلا به اسپینابیفیدا.
پانگاشت سوم: یکی از اُردِرهای رزیدنتی که postop (=بعدازعمل) برای بیماران سزارینی می گذارند این است: « کنترل ِ gas passing هر شش ساعت توسط انترن محترم کشیک به مدت بیست و چهار ساعت » و انترن باید در نوت های « پُستآپ »اش این موضوع را خاطر نشان کرده باشد. به دیدن اول باره ی اُردر ِ فوق، خودآگاه یا ناخودآگاه یاد یکی از کوئیزهای « فیس بوک » افتادم با عنوان ِ « شما چند درصد گوزو هستید؟ » که با استقبال گسترده ی ملت مواجه شده بود. جالب این که تمامی کوئیز دهنده گان بلااستثنا « صفر » درصد گوزو بودند چه که به تعبیر ِ توضیحات ذیل کوئیز، فقط در توالت صدادار می گوزند، موقع گوزیدن در ملا عام تغییری در چهره شان حاصل نمی شود و چه و چه... اوکِی، تا این جاش را هضم اگرچه نمی کنم اما سعی می کنم بفهمم، جالب تر امّا، شَست هایی بودند که زیر کوئیز برای کوئیز دهنده هوا شده بود که مثلن « ناین پیپل لایک دیس ».. جدن سوال می کنم، شست ها به کدامین مناسبت هوا شده بودند؟ به افتخار جسارت کوئیز دهنده؟ با نمکی ش؟ خوش سلیقه گی ش در انتخاب کوئیز؟ صداقت اش؟ ندار بودن اش با من و ما؟ بامزه گی ِ طراح کوئیز؟ مخ بودن اش؟ یا چی؟
بی تا - ۱۸ اردی بهشت ِ ۸۸