بشنو 

 

تفنگ ات را زمین بگذار

که من بیزارم از دیدار ِ این خونبار ِ ناهنجار

تفنگ ِ دست ِ تو یعنی زبان ِ آتش و آهن

من امّا پیش ِ این اهریمنی ابزار ِ بنیانْ کن

ندارم جز زبان ِ دل - دلی لبریز ِ مِهر ِ تو -

تو ای با دوستی دشمن

زبان ِ آتش و آهن

زبان ِ خشم و خونریزی ست

زبان ِ قهر ِ چنگیزی ست

بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید

فروغ ِ آدمیّت راه در قلب تو بگشاید

برادر گر که می خوانی مرا، بیا بنشین برادروار

تفنگ ات را زمین بگذار

تفنگ ات را زمین بگذار تا از جسم ِ تو

این دیو ِ انسانْ کُش برون آید

تو از آیین ِ انسانی چه می دانی؟

اگر جان را خدا داده ست

چرا باید تو بستانی؟

چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را

به خاک و خون بغلتانی (بغلطانی)؟

گرفتم در همه احوال، حق گویی و حق جویی

و حق با توست،

ولی حق را - برادر جان -

به زور ِ این زبانْ نافهم ِ آتشبار

نباید جُست

اگر این بار شد وجدان ِ خوابْ آلوده ات بیدار

تفنگ ات را زمین بگذار...

---

فریدون مشیری با صدای محمّدرضا شجریان