در خانه ی ما رونق اگر نیست، صفا هست
« در عین حال حسن آقاجانی مدیر کل وزارت بهداشت در گفت و گویی با خبرگزاری مهر گفته که به نظرش این خبر برای دانشجویان دانشگاه منحل شده می تواند خوشحال کننده باشد چون این دانشجویان از طریق کنکور در دانشگاه پذیرفته می شوند اما نمره پذیرش در دانشگاه علوم پزشکی تهران بسیار بالاتر است و حالا این دانشجویان از دانشگاه تهران فارغ التحصیل می شوند... »
گفتنی مریم نبوی - از فارغ التحصیلان ِ دوره های اخیر ِ دانشگاه مجهول الهویه - ، حضرات لابد انتظار داشته اند که دانشجویان دانشگاه منحل به جای تحصن و تجمع، بین سرنشینان خودروها در بزرگراه های همت و حکیم، نان خامه ای و شیرینی ِ دانمارکی پخش کنند و در سالن همایش های رازی به جشن و پاکوبی بپردازند، یا در پارکینگ ِ مُشرف به برج ِ میلادشان، خودشان را که نه، ولی برف پاک کن هاشان را به شادی تکان دهند. یا کمی دورتر به سنه ی ۹۲ شمسی برای اسفند ِ مشایی کمپین تبلیغاتی راه بیندازند. دردا! که حضرات، از مفهومی به نام «هویت» خالی اند که حالا بخواهند دچار بحران اش شوند و لِه شوند.
آخ که شاملو کِی سرود: « و جاودانگی رازش را با تو در میان نهاد. -- پس به هیات ِ گنجی در آمدی: -- بایسته و آزانگیز -- گنجی از آن دست -- که تملک َ خاک را و دیاران را از این سان دلپذیر کرده است -- نام ات سپیده دمی ست که بر پیشانی آسمان می گذرد -- متبرک باد نام تو...»
دانشجویان ِ به تعبیر ِ حسن آقاجانی: «کند ذهن» ِ پایتخت، از هوش و ذکاوت و طبابت و رتبه ی کنکور بهره ای اگر نداشتند، «قلم زن» بین شان کم نبود اما:
از آزموسیس گرفته که یک بار بعد از انتخابات در نوشته ای تاریخی رید به هر آن چه ریدنی بود.
تا ترسا که در شتر انحلال اش با ردیف کردن ِ نام های آشنا بغض ِ آدم را اشک می کند: « از سوی دیگر مگر نمیشد سازمان برنامه و بودجه را منحل نکرد؟ مگر نمیشد بر طبل انحلال علوم اجتماعی در دانشگاههای کشور نکوبید؟ مگر نمیشد دگراندیش را٬ صدا را٬ روزنامه را٬ و اصلن ذات جمهوریت را منحل نکرد؟ انحلال شتری ست که دارد خانه به خانه میآید و پشت درهایمان میخوابد. »
تا سورمه که مبرا از معرفی ست: « خانم لغو و انحلال. دید عامه را نمیدانم. برای من اما شما وزیر خلف این دولت الهبختکی هستید. با این تصمیمات عجیب و غریب باید گفت خلفترینشان. »
تا دانیال جعفری، آن جا که می نویسد: « بخش اورژانس بیمارستان رسول اکرم که زیر مجموعه دانشگاه علوم پزشکی ایران است ، فردای تظاهرات مردمی تیرماه به حیاط بیمارستان امده بودند تا بروی تراکت هایی نشان دنیا بدهند که تنها در بیمارستان شان دهها کشته پذیرش کرده اند. جای تعجب داشت اگر که دانشگاهی که به عنوان جزیره تنهایی دکترهای بد اخم و ضد نظام اسلامی تبدیل شده بود، منحل نمی شد یا در دانشگاه تهران به ریاست یک آخوند ادغام نمی شد.»
که به قول شاعر یوش: « نام بعضی نفرات رزق روح ام شده است -- وقت هر دلتنگی -- سوی شان دارم دست -- جراتم می بخشد -- روشن ام می دارد -- یاد بعضی نفرات -- زنده ام می دارد.. »
بی تا - آبان ۸۹