سه- Monsieur Lazhar
یک هفتهی دیگر کار میکنم، وانگهی خلاص. امروز صبح اسلایدها را سر و سامان دادم و نشستم به گذراندن online trainings. کاغذکاری توی سیستم امریکا از ایران مفصلتر است. آنجا یک میز مُهر میکرد، میز کناری امضا میکرد، میز دوتاکناری شمارهی نامه را ثبت میکرد -اشتغالزایی ِ اسلامی. اینجا با سه نوع حکومت طرفی: حکومت شهری -لوکال-، حکومت استانی -state-، و حکومت مرکزی -فدرال. هر کدام هم قاعده و ناز خودشان را دارند. به هر حال من شش تا ترینینگ را کامل کردم: یکی آتشسوزی بشود چه عکسالعملی نشان میدهید؟ از جایام برمیخیزم و فرار میکنم --> شما قبول شدید، مدرکتان را دانلود کنید. بعد این مدرک را با ایمیل میفرستادم به منشی دپارتمان داخلی. او هم بلافاصله جواب میداد: بیتا، مینویسم که خاطر نشان کنم مدرک ترینینگ شمارهی یک را گرفتم. احساس مسیولیت تو در جدی گرفتن ددلاینها ستودنی است. (your responsibility in meeting the deadlines is appreciable). من در شرایطی که یک ماه وقت داشتم، تصمیم گرفتم امروز ۱۵ ماه مه که آخرین روز است، به ترینینگها تن در دهم. -- ترینینگ بعدی رنگ کدهای بیمارستان. کد سبز: خشونت. کد آبی: ایست قلبی. کد صورتی: نوزاد دزدی (baby abduction). باز شما قبول شدید، مدرکتان را دانلود کنید... همهی این کارها را میکنی که از نو شمارهی نظام پزشکی بگیری. مهاجرت نوعی جنگ زدهگی است. دست ِ خالی میشوی. همهی کارتهایی را که یک عمر جمع کرده بودی، باید از نو جمع کنی. از نو دکتر میشوی، از نو راننده میشوی. گواهینامه به اندازهی بار اول خوشحالت میکند. شمارهی نظام پزشکی به اندازهی بار اول به زندگیت هویت میدهد. از نو خودت میشوی، اما دیگر خودت نیستی که you've been far ahead of yourself...
امروز اینجا از آسمان رود میبارید. بزرگترین انقلاب فرهنگی ِ زندگی من توی امریکا، آشنایی با صنعت سینما و فرهنگ فیلم دیدن بود. Movies distract you, teach you, fill you, and soothe you. من روزهایی که فیلم میبینم، احساس میکنم دارم خوب زندگی میکنم. امروز Monsieur Lazhar را دیدم. فیلم فرانسوی است با ساب تایتِل ِ انگلیسی. یک معلم مهاجر الجزیرهای راهی مونترال میشود و معلم کلاسی در دبستان میشود که معلم قبلیشان خودکشی کرده است. معلمی به غایت خوش نیت که به دلیل عدم آشنایی با ظرایف فرهنگی ، دم به دم مصیبت بار میآورد. فیلم خیلی اروپاییست، به شدت کاراکتر-محور. یعنی دوربین، آقای لَزَر و قصهای که بازتعریف نمیشود - یعنی اینطور نیست که اگر من، حسن و حسین عین نقش را بازی کنیم، قصه یک نوع روایت شود- ، بلکه خلق میشود - یعنی هر کس غیر از موسیو لزر قصه را بازی میکرد، قصه جور دیگری تعریف میشد. این فیلم آرام و به شدت عمیق است.
پ ن: یک فیلم دیگری هم هست Amreeka، قصهی یک زن مسیحی فلسطینی که شوهرش ترکاش میکند، در لاتاری گرین کارد امریکا برنده میشود و با پسر نوجواناش میآیند شیکاگو پیش خانوادهی خواهرش. قصه، قصهی باعرضهگی و قدکشیدن مادر و پسر مهاجر است. با ظرایف به شدت خاورمیانهای و تبعیضاتی بعضن دردناک. باید دیده شود.
--
ب ف - ۱۵ مه ۱۲